I'M SwiMmiN' iN aN oCeaN aLL aLoNe
فضاي خالي،
تکههاي اسمان خرد شده،
ماه مدفون.
زمين در غل و زنجير خواب.
چگونه ميتوانم شاد باشم؟
چرا افتاب را نابرابر تقسيم کردهايد؟
ايا نيمپرده سکوت شب را ميشنويد؟
آيا رنگ شقايقهاي وحشي را ميشناسيد؟
چه پاسخي داريد براي دليل؟
دليل بودن؟
و اينکه بايد بود.
در صحنه نمايش زندگي،
ايا ميبينيد
در اسمان روز
پرواز ماه را؟
روشني ميخشد،
نوازش قلبهاي لطيف،
دستان خشکيدهتان را؛
احساسي به جاي مانده اگر.
سوسوي شمعي محزون،
راز سکوت شب را
حکايت ميکند.
در فراسوي زمان بيبازگشت،
ستارهاي ديگر خاموش ميگردد.
آهاي!
ايا ميدانيد کليد قفل دلتان را کجا گم کردهايد؟
......
پاسي از شب گذشته،
باران ميبارد.
هنوز کسي باران را هماغوش نميشود،
تا چهره نقاشي شده اش را حقيقت منزل شود.....
