تبليغاتX
«-(¯`v´¯)-» بانــــــــــوي بــــــــاران«-(¯`v´¯)-»
>
«๑۩۞۩๑» بانـوي بــاران«๑۩۞۩๑»

بعد از یک ماه

 عادت نكرده ایم...


چشمهای مان را بسته بودند
و لبهای مان را دوختند
تا به تاریكی و سكوت معتادمان كنند
ایستاده ایم به تاریكی
چشمهای مان بسته است
و لبهای مان دوخته
با نعره های شكسته
در حفره حفره های گلوهامان
فریاد می كنیم
عادت نكرده ایم
عادت نمی كنیم.

 بي پاسخ ماند...!


دستها بالا بود

هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد
داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود!


سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند...

سلام به همه دوستایی که اومدن و تو این مدت شرمندم کردن چه یه یادگاری برام نوشتن و چه ننوشتن.

معذرت می خام که نتونستم برای بازدیدشون برم.

واقعا وضعیت وب اینجا اعصاب ادمو داغون می کنه وگرنه حتما انجام وضیفه می کردم.

بازم ممنونم و امیدوارم از این به بعد بیشتر بتونم بیام و از خجالتتون در بیام .

قربون صفای تک تک تون...... یا حق 



نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ پنجشنبه چهارم آبان 1385 و ساعت 1:20 بعد از ظهر

|+|

http://ladyofrain.blogfa.com