>
«๑۩۞۩๑» بانـوي بــاران«๑۩۞۩๑» |
|
نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ جمعه نهم دی 1384 و ساعت 8:57 قبل از ظهر |+|
من تو رو در دلم ثبت کردم
نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ جمعه نهم دی 1384 و ساعت 8:37 قبل از ظهر |+|
میلاد مسیح آی صلیبیان ! مسیح آمد ... . اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مر یم به یوسف نامزد شده بود ، قبل از آنکه با هم آیند ، او را از روح القدس حامله یافتند ...در خواب ، فرشته خداوند به یوسف شد و گفت : ای یوسف پسر داود ، آنچه که در وی قرار گرفته است ، از روح القدس است و او را پسری خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد . ز یرا که او امت خود را از گناهان خواهد رهانید . [ انجیل متی ، ص ۱۰۸۵ ] ... تو آن محرم تر ین خدا به خلق آمدی . تو متولد شدی و عشق هم . چشمانت باز شدند و آسمان ترجمه محبت و شرر را در سینه آموخت . مکتب شهادت و جانبازی عشاق سینه چاک کوچه های بی معشوق رونق گرفت . عشق زاده شد . گویا میلاد تو بهانه ی تولد عشق ، این مولود عظیم و نهایت خلقت ، شد . تولد تو کلید بود . کلید گشایش درهای آسمان به زمین . کلید باز شدن پنجره های تاریکی و رونق عشق بازی . پاکی از تو اندرز گرفت و محبت از تو روشن شد . گلها از عطر گیسوانت عطر افشانی آموختند و همه عالم پروانه شد تا در حیای ابروانت چون شمع بسوزند و بسازند . دم عیسوی ات از زایش مر یم نبود و چه از ازل بود . سرد شدنی نبود و چه عشق سردی ندارد . مدد نفس تو بود که جانها همه مشتاق شدند . گیسوان سایه گستر تو بود که سایه سار دل خستگان عاشق شد . بی پناهان در آن سایه که همان جایگاه دلمشغولی همه عشاق است مسکن دارند . گدایان خیل محبت تو در خراج چشمانت تمنای نگاه دارند . نبض همه ی بهترین خواسته های پاک از نام تو سرشته شد . تو از نهایت بکارت به دنیا شدی ، تا عشق و مهرت بمانند مادر طاهره ات باکره و ناب بماند . خلایق به شکر اندرند این مبارک عهد روزت را . گواهی میدهم که ای پسر مر یم ، زمین و زمان و هر آنچه در کائنات است به دم مسیحایی ات تشنه است . خون طلب میکنند . منشا حیات در رگهای تو جاری است . همان خون که در آمیزشت با آن صلیب مهر ! به زمین چکید و غلغله افکند که تا قیامت فروکش نکند . به حق مادر اطهرت و به حق نامت ، ای بزرگ ، ای مهربان ، ای سایه سار خستگان و مشتاقان ، بیا و شر یانی از ناب تر ین خون خدایی را به رگهای من و ما و مردم ما و خانواده ما و هرآنکس که بدیدارت مشتاق است جاری ساز . بی درنگ و خستگی ناپذیر بر در این آستان خواهیم نشست و به انتظار باز شدن این پنجره که همان پنجره ایست که تمام عاشقان به صف اندرند تا سیمای معشوقه شان را ببینند خواهیم بود . به یقین گواهی میدهم که تو از هر زنده ای ، زنده تری و از هر بینایی بینا تر و از هر شنونده ای شنوا تر . بشنو پیغام دلهای دردمند و گدایان بی واسطه ات را . به گدایی به آستانت همه عمر بی قرار یم . بیا . پ ن : زبان یکی مثل من قاصر از بیان این میلاد بود و هست . حس درونی بود و فی البداهه جاری شد . غافل از میلاد بودم و پنجره معشوقه به نیازم آگاه کرد . عذر . نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت 1:35 قبل از ظهر |+|
|