تبليغاتX
«-(¯`v´¯)-» بانــــــــــوي بــــــــاران«-(¯`v´¯)-»
>
«๑۩۞۩๑» بانـوي بــاران«๑۩۞۩๑»

  

بیش از عشق بر تو عاشقم          I Love You More Than Love
نا ممکن است که احساس خود را نسبت به      it is impossible to capture in
با واژه ها بیان کنم.                     words the feelings I have for you
اینها سرشارترین احساساتی هستند             they are the strongest
 که تا کنون داشته ام        feelings that I have ever had
با این همه                   about anything
هنگامی که می خواهم اینها را yet when l try to tell you them
به تو بگویم و یا بنویسم،        Or try to write
واژه ها حتی نمی توانند ذره ای از ژرفای احساساتم را بیان  کنند.      them to you the words do not even begin to touch the depths of my feelings
گر چه نمی توانم جوهر این احساسات شگفت انگیز را بیان کنم،   And though I cannot explain the essence of these phenomenal feelings
می توانم بگویم آن گاه که با توام چه احساسی دارم.        I can tell you what I feel like
When I am with you
آن گاه که با توام،      When I am with you
 
احساس پرنده ای را دارم که آزاد و رها در آسمان آبی پرواز می کنم.         
it is as if I were a bird
Flying freely in the clear blue sky



نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ جمعه نهم دی 1384 و ساعت 8:57 قبل از ظهر

|+|

http://ladyofrain.blogfa.com

من تو رو در دلم ثبت کردم

دور از تو زندگی کردن خيلی سخته

Çök zor sendan ayri yasamak
تو دنيا سخت ترين رنج بايد همين باشه
Hayatda ki enzor aci bu olsa gerek
خيلی سخته بی تو بودن
Sensizlik üstume bir çig gibi çoktu  
کمک کن چی ميشه من راهی ندارم
Yardim et neolur çaresizim ben
تو درکم نمی کنی
Sen beni anlayamazsin
من تو رو در دلم ثبت کردم
Ben seni yuregime yazdim
اگه در دوردست ها هم که باشی
Çök uzaklarda olsanda
من تو رو درون خودم زنده نگه ميدارم
Yasatirim bende ki seni
اگه تو نباشی نميشه
Sen olmasan olmaz 
در نبود تو زندگی نمی گذره
 Sen olmadan yasanmaz

 

 



نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ جمعه نهم دی 1384 و ساعت 8:37 قبل از ظهر

|+|

http://ladyofrain.blogfa.com

میلاد مسیح

آی صلیبیان ! مسیح آمد ...

. اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مر یم به یوسف نامزد شده بود ، قبل از آنکه با هم آیند ، او را از روح القدس حامله یافتند ...در خواب ، فرشته خداوند به یوسف شد و گفت : ای یوسف پسر داود ، آنچه که در وی قرار گرفته است ، از روح القدس است و او را پسری خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد . ز یرا که او امت خود را از گناهان خواهد رهانید . [ انجیل متی ، ص ۱۰۸۵ ]

... تو آن محرم تر ین خدا به خلق آمدی . تو متولد شدی و عشق هم . چشمانت باز شدند و آسمان ترجمه محبت و شرر را در سینه آموخت . مکتب شهادت و جانبازی عشاق سینه چاک کوچه های بی معشوق رونق گرفت . عشق زاده شد . گویا میلاد تو بهانه ی تولد عشق ، این مولود عظیم و نهایت خلقت ، شد . تولد تو کلید بود . کلید گشایش درهای آسمان به زمین . کلید باز شدن پنجره های تاریکی و رونق عشق بازی . پاکی از تو اندرز گرفت و محبت از تو روشن شد . گلها از عطر گیسوانت عطر افشانی آموختند و همه عالم پروانه شد تا در حیای ابروانت چون شمع بسوزند و بسازند . دم عیسوی ات از زایش مر یم نبود و چه از ازل بود . سرد شدنی نبود و چه عشق سردی ندارد . مدد نفس تو بود که جانها همه مشتاق شدند . گیسوان سایه گستر تو بود که سایه سار دل خستگان عاشق شد . بی پناهان در آن سایه که همان جایگاه دلمشغولی همه عشاق است مسکن دارند . گدایان خیل محبت تو در خراج چشمانت تمنای نگاه دارند . نبض همه ی بهترین خواسته های پاک از نام تو سرشته شد . تو از نهایت بکارت به دنیا شدی ، تا عشق و مهرت بمانند مادر طاهره ات باکره و ناب بماند . خلایق به شکر اندرند این مبارک عهد روزت را . گواهی میدهم که ای پسر مر یم ، زمین و زمان و هر آنچه در کائنات است به دم مسیحایی ات تشنه است . خون طلب میکنند . منشا حیات در رگهای تو جاری است . همان خون که در آمیزشت با آن صلیب مهر ! به زمین چکید و غلغله افکند که تا قیامت فروکش نکند . به حق مادر اطهرت و به حق نامت ، ای بزرگ ، ای مهربان ، ای سایه سار خستگان و مشتاقان ، بیا و شر یانی از ناب تر ین خون خدایی را به رگهای من و ما و مردم ما و خانواده ما و هرآنکس که بدیدارت مشتاق است جاری ساز . بی درنگ و خستگی ناپذیر بر در این آستان خواهیم نشست و به انتظار باز شدن این پنجره که همان پنجره ایست که تمام عاشقان به صف اندرند تا سیمای معشوقه شان را ببینند خواهیم بود . به یقین گواهی میدهم که تو از هر زنده ای ، زنده تری و از هر بینایی بینا تر و از هر شنونده ای شنوا تر . بشنو پیغام دلهای دردمند و گدایان بی واسطه ات را . به گدایی به آستانت همه عمر بی قرار یم . بیا .

پ ن : زبان یکی مثل من قاصر از بیان این میلاد بود و هست . حس درونی بود و فی البداهه جاری شد . غافل از میلاد بودم و پنجره معشوقه به نیازم آگاه کرد . عذر .

 



نوشته شده توسط ___XXX___ تاريخ سه شنبه ششم دی 1384 و ساعت 1:35 قبل از ظهر

|+|

http://ladyofrain.blogfa.com